مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،
مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت،
یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود،
او را به دیوار کوفت و فریاد زد:
مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ …
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های
مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد،
همانطور مودبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،
دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن،
من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم …
حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود،
آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ….

امام رضا(ع):
از شیعیان ما نیستند انان که زنان ودختران خود را به عفاف و پاکدامنی ارشاد و راهنمایی نکنند.

.: Weblog Themes By Pichak :.