جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت : 
 
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،

مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت،

یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود،

او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های

مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد،

همانطور مودبانه و متین ادامه داد:

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین،

دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن،

من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم …

حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود،

آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ….

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام رضا(ع):

از شیعیان ما نیستند انان که زنان ودختران خود را به عفاف و پاکدامنی ارشاد و راهنمایی نکنند.




تاريخ : پنج‌شنبه 30 بهمن 1393 | 17:17 | نویسنده : yas_mahdi | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران